مثل همیشه
بامهرقرمزرنگ اداره پست
«گیرنده شناسایی نشد»! امابازهم،
ازخوابهایم
ازرؤیاهایم
وشعرهایم
برایت خواهم نوشت
برای تو
که تعبیرخواب ندیده ام هستی!!!
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
که من حتی درخوابهایم هم رؤیانمی بینم"
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
توهّم شیرینیه این که فکرکنی آدمهامیفهمنت!
واقعیت تلخش اینه که آدمااگه براشون توضیح بدی چه مرگته هم نمیفهمنت!!
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
نقاشی میکردم باهاش...نقاشیهای رنگی
روزهاگذشت
دونه دونه گم شدن.
خاکستری
تنهارنگیه که توجعبه مدادرنگیم مونده!!!
مدتهاست همه نقاشیهام خاکستری اند.
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
راهش رابریدم،نفس های بریده ام رابرسرش فریادکشیدم:آن راازمن دزدیده ای!
وآنگه بودکه دیدم همه،چیزکی درآغوششان میگریزند.
هرگزازاونپرسیدم که آن چه بود،اورفته...
تنهابعضی سپیده دم هاازخودمی پرسم
امابه راستی آن چه بود?...
پی نوشت:دوست دارم نظرت رودرموردش بدونم!!!به راستی آن چه بود?...
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
نظراتتون برام ارزشمنده
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا
یه عالمه نوشتم..
خط زدم تاتونخوانی..
دلتنگم..دلتنگ شنیدن صدای قلب کوچولوهام..
باشیشه آب وآخرین لیوان دسته داری که مانده کوتاهترین آبشاردنیارامیسازم،گردنم راهم کج میکنم از آن بالا آنقدرزل میزنم به ته دره که چشمم سیاهی میرود،پایم لیز میخوردوازبالای آبشارپرت میشوم سرم میخورد به ته لیوان ومیمیرم..
پ.ن:سردردهای نصف شبهام امانمو بریده![]()
برچسب:
نویسنده: هستی زارعینیا